<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شاید یک روز مسلمان شوم</title>
<link>http://ejeian.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Jul 2008 18:25:06 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>قدر مادرتان را بدانید</title>
<link>http://ejeian.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>این که می گویند قیامت یوم الحسرة است را این روزها بیشتر حس میکنم این روز ها منم و حسرتی که روز به روز بیشتر آزارم می دهد بیشتر در عمق جانم نفوذ می کند حسرتی که هر روز بیشتر یک جای خالی در زندگی ام را به رخم می کشد  حسرتی برای یک لحظه بیشتر بودن با شفیق ترین رفیق زندگیم مادرم. حسرت یک بوسه دیگر حسرت یک ثانیه دیگر آرام گرفتن در آغوش پر مهرش حسرت یک قوت قلب دیگر از سوی آن پشتیبان مطمئن حسرت یک نگاه دیگر به چشمهای زیبایش حسرت یک بار دیگر برخاستن از خواب ناز با صدای دلنشینش حسرت پریسدن یک سوال دیگر از آن دریای دانش  حسرت شادی های که به او نبخشیدم حسرت رنج های که می توانستم به او ندهم حسرت پسری که او می خواست اما من او نبودم حسرت تک تک ثانیه هایی که می توانستم با آن مهربان ترین باشم اما .... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی که چه زیبا علی (ع) می فرماید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الموتُ حق و الفراق صعیب &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرگ حق است اما فراق براستی که سخت و طاقت فرساست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسرت حسرت حسرت ....... این حسرت رهایم نمی کند  و من هیچ کاری نمی توانم بکنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم برای خودم می سوزد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 18:25:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ejeian&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>ejeian</dc:creator>
<guid>http://ejeian.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ejeian.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سلام&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فکر نمي کردم فاصله بين دو نوشته ام اين قدر طول بکشد اما اصفهان که بودم سرعت اينترنت به قدري پائين بود که هيچ کاري نمي شد کرد اين يک هفته اي هم که تهران بودم حقيقتا نرسيدم به وبلاگ سر بزنم و فردا هم که به اصفهان بر مي گردم و...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بگذريم ديشب حسينيه جماران بوديم ديدار جوانان با سيدحسن خميني که موسسه جوانان باران تدارک ديده بود مهدي کاظمي خالدي هم اونجا بود و از قضا از گردانندگان مراسم هم بود خيلي خوشحال شدم که ديدم تصور قبلي ام نسبت به او اشتباه بوده و اميدوارم که موفق باشه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;Traditional Arabic&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ديشب قبل از سخنراني سيد حسن چند نفر از جوانان هم سخنراني کردند که البته کم حاشيه هم نبود. ماجراي صلوات ها و دست زدن ها يا خانم مبلغ که هر 15 ثانيه يک بار چادرش را درست مي کرد يا دبير انجمن تهران که مي خواست نيم ساعت تمام حرف بزند و .... خلاصه جو خوبي نبود اما مجموع صحبت هايي که زده شد خوب بود حقيقتش خيلي دوست داشتم که من هم در آن جمع و در آن مکان سخنراني کنم حرفهايي هم براي گفتن داشتم که شايد بتوان اينجا گفت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هرچند که اين هايي که اينجا مي نويسم بيشتر نظرات شخصي خودمه تا يک مقاله تحقيقي درست حسابي که البته شايد يک روز نوشتم اگر رسيدم فردا قبل از اينکه برم اصفهان بقيه اش رو مي نويسم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &apos;Traditional Arabic&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 20:57:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ejeian&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>ejeian</dc:creator>
<guid>http://ejeian.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ejeian.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یک از اقوام، ای میلی به این مضمون برایم فرستاده بود که واقعا اعصابم رو خورد کرد جوابی که همون وقت براش نوشتم رو می خونید &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#800000 size=3&gt;salam &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#800000 size=3&gt;doostane aziz akhiran hozeye moshaverane javane nahade riasat jomhoori ye site baraye jamavari nazarat va idehaie mardom dar morede masaele mokhtalef rahandazi karde.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#800000 size=3&gt;fekr mikonam in behtarin forsat baraye baiane hameye nazarat va idehaie ke hamishe be donbale ye forsat baraye goftaneshoon boodim.fekr mokonam age in forsato az dast bedim va nesbat be in goone masael bi tafavot bashim dige hich jaee baraye geleo shekayat kerdan nemimoone.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#800000 size=3&gt;lotfan age doost darid in payamo baraye har kasi ke mishenasid befrestid.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#800000 size=3&gt;mamnoon&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=right&gt;حقیقتا برام عجیبه که بعد از گذشت 2 سال و نیم از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد هنوز از جامعه دانشگاهی ایران کسی هست که در این حد هنوز شعار های اون رو باور داشته باشه اون قدر که سایت ثبت ایده های مردمی رو یک فرصت عظیم بدونه. اگر از همه موارد انتقادی نسبت به احمدی نژاد بگذریم رئیس جمهور به طور قطع و یقین در این مدت ثابت کرده که کوچکترین وقعی به سخنان و نظرات دیگران نمی زاره حتی اگر اون فرد وزیر اقتصادش باشه حتی اگه اون نظر یکی از بدیهی ترین اصول علمی پانصد سال اخیر باشه حتی اگه تمام اساتید دانشگاه اون رو فریاد بزنند حتی اگه خودش در اون زمینه کوچکترین تخصصی نداشته باشه دولت در این دو ساله به واقع سبیل تکروانه ای رو پیموده که نمیشه از اون انتظار داشت نسبت به دو کلمه ایده در سایتی که قراره 70 ملیون آدم توش نظراتشون رو بدند واکنش مثبتی داشته باشه &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من دوست ندارم جائی حرفم رو بزنم که  دیواری از نشنیدن در مقابل منه دیواری که ساخته از آموزه هایی سطحی و تندروانه است که اساسا نگرش به حرف مخالف در اون تنها و تنها در حذف خلاصه میشه نه حقو حقیقت واژه فراموش شده این دولته  آقای احمدی نژاد اگر راست میگه اگر به واقع برای ایده های مردم اهمیتی قائله خواهش میکنم که این نظر رو بپزیره که 500 ساله تمام علمای اقتصاد فریاد می زنند که افزایش نقدینگی همیشه تورم رو به دنبال داره&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دولت احمدی نژاد یک شوی بزرگه و پر از شعار های توخالی برای راضی و بهتر بگوئیم در بی خبری و حماقت نگه داشتن تماشگران این بازی. تماشاگرانی که هر روز بیش از روز دیگر در باتلاق احتیاج به دولت برای زندگی روزمره شان فرو می روند. ممکن است شما دراین سایت ثبت ایده کنید ممکن است بلکه به احتمال فراوان جوابی چند سطری نیز برای شما خواهد آمد اما مطئن باشید که نظر شما به عنوان نظر شما هیچ ارزشی نداردتنها و تنها اثر این ایده پردازی حلال شدن حقوق کارمندانی است که مجبورند این نظرات را بخوانند و پاسخی سطحی یا در نهایت توصیه ای صوری در جواب آن بدهند و چیزی که برای شما می ماندد خالی شدن از انتقادات و حس مورد توجه قرار گرفتن است حسی که شما را از حرکت سازنده دیگری باز میدارد &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دانشگاه مبدا همه تحولات بود  امروز جسدی از اون دانشگاه زاینده ای که هر روز فکر نو و انگیزه ای نو از اون بیرون می اومد در چهار  تا ساختمون شیک و نوساز باقی مونده. دانشگاهی که به هر صورت حق حرف زدن رو توش از تو می گیرند آمفی تئاتر رسما فقط در اختیار بسیجه مجوز ها و سهمیه ها همش در اختیار نیروهای خودیه کانون ما توی دانشگاه فقط حق برگزار کردن کلاس رو داره همایش سخنرانی  میزگرد نشریه  بودجه فقط بسیج این ها دردیه که باید آقای آحمدی نژاد در دانشگاه خودش به اون گوش بدهی وقتی دانشگاه تک صدایی و خاموش باشه چه ایده ای چه نظری چه  فکری باقی می مونه که که بیاد و توی یک سایت باقی بمونه فقط یک سری  گزاره های تحمیلی می مونه که چار صباح دیگه بوی گند تعفنش ما عادت کردگان به استشمام این بو رو می کشه مطمئن باشید که خفته خفته را بیدار نخواهد کرد همه در این گرداب غرق خواهیم شد  &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;این چند سطر رو ننوشتم که احیانا جواب کسی رو داده باشم یا بخوام خودم رو خالی بکنم نوشتم که فکر کنیم و واقع بینانه تر بیاندیشم شاید من اشتباه کرده باشم اما مطمئنم احمدی نژاد هرگز به این فکر نخواهد کرد که شاید اشتباه کرده باشد &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 May 2008 21:10:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ejeian&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>ejeian</dc:creator>
<guid>http://ejeian.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرایی برای نوشتن</title>
<link>http://ejeian.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>سلام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش را بخواهید خیلی نوشتن را دوست ندارم اما نوشتن از آن کار هایی است که انسان مجبور به انجام آن است اگر بخواهید با دیگران ارتباط گسترده تری داشته باشید اگر می خواهید افکاری منسجم و ذهنی سازمان یافته داشته باشید چاره ای جز نوشتن ندارید ذهن فراری که اندیشه در آن یا باید ملکه وجود شود ویا به سرعت به سررنوشت ماهیت شام دیشب تبدیل مشود نسیان ویژگی انسان است چه خودش و جه ذهنش چاره ای نیست خدا هم کلامش را برای ما مکتوب کرده است چون ما فراموش کاریم  خلاقیت آدمی و دانشی بی پایان که مشتاق حضور در وجود انسان است به این زودی ها حافظه فراموشکار بشر را رام نخواهد کرد اما این چاره ای دارد حضرت علی (ع) می فرماید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   دانش را با نوشتن به بند کشید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدانم چه قدر قرار است کار  این وبلاگ را ادامه دهم و کی دیگر حال به روز کردنش را داشته باشم اما می دانم که بیش از آنکه این وبلاگ برای شمای خاننده باشد برای خودم است برای ذهنم برای اندیشه ام و برای آن که خودم را بشناسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 19:58:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ejeian&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>ejeian</dc:creator>
<guid>http://ejeian.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
